من دکتر ترانه موذنی این مطلب را برای کسانی نوشته ام که عشق را در زندگی خود تجربه نکرده‌اند یا یک بار توسط شریک عاطفی خود آسیب جدی دیده اند و در صدد هستند که  بتوانند قدرت شخصی و اعتماد به نفس از دست رفته را به  روابط عاطفی خود بازگردانند .

در اینجا نگاهی داریم به اینکه اصلاً چرا ما وارد روابط اشتباهی می‌شویم که آسیب بخوریم و دلایل آن را با هم بررسی خواهیم کرد .

۱)  یکی از مهم ترین دلایل داشتن این تجربه های تلخ آن است که شما این شرطی شدگی را در ذهن خود دارید که عشق در خارج از وجود خودتان است.

مصداق کامل این بیت زیبای حضرت حافظ

سال ها دل طلب جام جم از ما میکرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

حتماً به شما هم مثل من از کودکی این مفهوم القا شده که عشق واقعی روزی توسط یک شریک احساسی به شما داده خواهد شد حتی در رمان ها و فیلم های رمانتیک  موضوع اصلی یافتن نیمه گمشده است و این یعنی یافتن خوشبختی و دیگر هیچ .

  • از  کودکی به ما آموزش داده نشده که چگونه ارتباط سالم عاشقانه ای  اول با خودمان داشته باشیم ؟
  • و چگونه با احساسات دردناک و ناخوشایند خود به شیوه سالمی مواجه شویم ؟
  • چطور از زخم ها و آسیب های خودمان بدون احساس شرم یا خجالت صحبت کنیم؟
  •  مدیریت کردن هیچ کدام از اینها به ما آموزش داده نشده است ما نمیدانیم که چطور یک ارتباط هوشیارانه و متعادل  برقرار کنیم ؟
  • چطور برای چیزی که نیاز داریم به شکل واضح درخواست بکنیم؟
  •  چطور حد و مرزهای سالم برای خود داشته باشیم ؟

به ما گفته نشده که عاشقانه ترین کاری که می‌توانیم انجام دهیم این است که صادقانه درباره خود صحبت کنیم و خودمان را در اولویت قرار دهیم. در واقع به شما گفته شده که این نوعی خودخواهی است که اول به فکر نیازهای خودتان باشید و باید همیشه نیازهای دیگران را مقدم بر خواسته های خودتان بدانید .هر وقت خواستید از خودتان صحبت کنید سکوت کردید و اینطور فهمیدید که اگر صادقانه درباره خودتان، احساسات و نیازهایتان  صحبت کنید دچار دردسر می‌شوید.

در مدرسه اینطور فهمیدید که دسته بندی درست / غلط و خوب / بد وجود دارد و اگر شما چیزی را به درستی متوجه نشدید یا چیزی برخلاف نظر و عقیده شخصی شما بود حتما مشکلی در شما وجود دارد و شما در گروه بدها قرار میگیرید . دیگر مهم نبود که شما چه توانایی های دیگری دارید . درباره عشق هم  به شما گفته شده بود  برای اینکه بتوانید عشق کسی را دریافت کنید باید شیوه رفتاری خاصی داشته باشید و تغییرات بنیادی در شخصیت خود ایجاد کنید. هر کسی باشید به جز خودتان !!! تا بتوانید ارزش دوست داشته شدن را داشته باشید .

 ۲)  شما همواره در جستجوی عشقتان و تایید گرفتن از او بودید. از وقتی که این باورها مثل سیمانی به ذهن بیگناه شما چسبید شما شروع کردید به جستجوی عشق و تایید گرفتن از دیگران و همین باورها بودند که تعاریفی  برای مرد ایده آل و زن ایده آل ساختند که شما همیشه به دنبال این بودید که این القاب را بالاخره بتوانید کسب کنید و قبل از عنوان خودتان این القاب توخالی را به کار ببرید. خودتان را در قالبی فرو بردید  که دیگران را خوشحال می‌کند و به طور کامل خودتان را گم کردید از ترس اینکه خود واقعی شما توسط دیگران رها شود و یا دوست داشتنی به نظر نرسد . ما آدم‌ها این کارها را بارها و بارها در تمام روابط و ابعاد مختلف زندگیمان انجام دادیم و بعد متعجب بودیم از اینکه چرا من خوشحال نیستم ؟؟

چرا من احساس دوست داشتنی بودن ندارم ؟؟

 پس حتما باید کسی را پیدا کنم که عاشق من باشد تا من بفهمم که بالاخره من هم  دوست داشتنی هستم اما کسی که در تمام این مدت نیاز داشتید که عاشق شما باشد دقیقاً شخص خودتان بودید.

 ۳) حتما همیشه در این فکر بودید که نیاز به وجود دیگری هست !!

بخاطر شرطی شدگی هایی که گفتیم  این تصور در شما ایجاد میشود  که اگر نیمه گمشده تان را پیدا کنید در آن صورت شما احساس کامل بودن خواهید داشت چیزی که هیچ وقت به آن فکر نکردید این بوده که احساس کامل نبودن و ناقص بودن تان و باور به کامل شدنتان با چیزی بیرون از شما نخواهد بود .

این باور مخرب شما را  در طول زندگیتان هزاران بار  به سمت روابط ناسالم و پر از وابستگی سوق خواهد داد. این طبیعی است که حالا دیگر نمی دانید چطور باید در یک رابطه خودتان را گم نکنید. شاید برایتان پیش آمده که ترک شدید و احساس گیجی و ویرانی داشتید. متعجب شدید که چرا چنین  اتفاقی افتاده و شما جذب آدم اشتباهی شدید؟  از خودتان سوال کردید که بالاخره من  هم می توانم در یک رابطه عاشقانه و سالم باشم؟ آیا میتوانم در ارتباط با فردی باشم که ظرفیت این علاقه و دوست داشتن را داشته باشد . ارزش و احترام زیادی برای من  قائل باشد و من را به چشم یک موجود شگفت انگیز و منحصربفرد (همانطور که واقعا هستم )  ببینند.

شما حتما جذب  افرادی شدید که به شما آسیب زدند  و از شما سوء استفاده کردند شما را نادیده گرفتند شما را طرد  کردند شما را رها کردند به شما خیانت کردند شما را مورد بی احترامی قرار دادند و به شما دروغ گفتند.

۴)  همیشه در روابط تان تا حد زیادی از خودتان مایه گذاشتید!!

 شما همیشه میزان خیلی زیادی از خودتان را صرف روابط تان کردید  برای طرف مقابلتان حامی بودید به او  عشق دادید از او  مراقبت کردید تا چیزهایی که او میخواهد را به پایش بریزید . حتی از خواسته‌ها و نیازهای خودتان گذشتید و تمام تلاشتان را کردید تا به او تمام  چیزهایی که می‌خواهد را بدهید اما با این اوصاف، دادن این همه خدمات از سمت شما برای شاد کردن او  کافی نبود و در نهایت شما با احساس مورد سوء استفاده قرار گرفتن و یا خیانت دیدن ترک  شدید.  بعد از چنین تجربه‌هایی، شاید شما دانسته یا ندانسته نسبت به جنس مخالف تان تلخ و سرد شده باشید و دیگر صرف نظر کردید از اینکه ببینید هنوز هم افرادی نجیب مهربان و سالم وجود دارند. کسانی که بخواهند با شما در ارتباط باشند شما را حمایت کنند مشتاق شما باشد و شما را همانطور که هستید بپذیرند و دوست داشته باشند.

باید به شما بگویم که آری،  چنین افرادی همچنان وجود دارند. شاید شما هم این افراد را دیده باشید اما علاقه‌ای نداشتید که به سمت آنها بروید همان کسانی که واقعاً عاشق شما هستند، و با شما مثل یک فرد ارزشمند رفتار می‌کنند. شاید هم  به سمت آنها رفتید اما با خرابکاری هایی که کردید رابطه تان تمام شده است.

راهکارهای پیشنهادی:

۱) برای خودت این حق را قائل باش و به خودت اجازه بده که  از خودت و دیگران عصبانی باشی

 ۲) اشکالی ندارد که به اشتباهاتت فکر کنی و احساس پشیمانی داشته باشی

۳) طبیعی است که مدتی بی حوصله و غمگین باشی و این نشانه ی ضعیف بودنت نیست چون ترمیم  زخم عاطفی ناشی از رابطه اشتباه  نیاز به گذر زمان، تلاش و کسب آگاهی دارد. درس حاصل از این درد را فراموش نکن.

۴) کم‌کم سعی کن خودت و دیگران را ببخشی و بپذیری که ادامه دادن این درد و مرور خاطرات گذشته دیگر سودی برای تو ندارد و چیزی قابل برگشت نیست.

۵)  تلاش کن به مرور زمان  روی مدیریت افکار و احساساتت کار کنی و در نهایت یک من قوی تر از خودت بسازی

۶)به خودت یک لطفی بکن و سیگنال های متعارضی را که از سمت طرف مقابلت میبینی به عنوان عدم تمایل او برای ادامه رابطه بپذیر

 نتیجه این تجربه و آگاهی به جایی می‌رسد که کسی که تو را نخواهد یا نادیده ات بگیرد برایت جذابیتی ندارد، ناخودآگاه جذب کسانی می‌شوی که برای احترام و ارزش قائل هستند و تو را همانگونه که هستی به بهترین شکل ممکن می پذیرند

 دیگر همه دنیا و زندگیت را فدای یک نفر و  خواسته‌هایش نمی کنی بلکه حد و مرزهایت  در رابطه کاملا مشخص است و  رعایت حریم شخصی ات اول برای خودت و سپس برای دیگران اولویت دارد

 فکر نکن از یک سنی به بعد دیگر عشق  را تجربه نمی کنی و مدام با خود زمزمه نکن که دیگر فرصت هایم را از دست داده ام چون باز هم تمام این  احساسات خوشایند به سراغت می آیند اما به شکلی متفاوت و با پختگی بیشتر چون سطح استاندارد های خودت از رابطه ارتقا پیدا کرده است .

برای مطالعه مقالات بیشتر اینجا کلیک کنید.